مدتها بود که در پی مجنونی می گشت که شیدایش باشد، اما توهم کمالی که داشت هرگز اجازه نمی داد تا از خود بپرسد:
آن بازی لیلاییِ که مجنون آفرین است را چقدر می داند؟
خمیازه می کشید و نمی رفت که بخوابد خواهرش به او گفت:برو بخواب
با عصبانیت پاسخ داد: مگر مرغم که زود بخوابم
با خودم گفتم: کاشکی برای این شب های خاموش و تاریک آرزوی خروس شدن داشتی و به ندای قوقولی قو ًو از خواب مرگ می رهاندی ما را
همان خروسی که حکیم خیام از زبان او هشدارمان می دهد:
هنگام سپيده دم خروس سحري
داني که چرا همي کند نوحه گري
يعني که نمودنـــــد در آيينه صبح
کزعمر شبي گذشت و تو بي خبريكه فرق چيست ميان جزء و جزئي و كل و كلي؟
گفت: آري.
گفتند: سوال كرديم و ميگويي آري؟
خنديد و گفت: خوش است، خوش است.
چه باید می گفتم در پاسخ به کسی که شعر های از یرش حجابش بود سکوت کردم اما با خود گفتم:
تو که هنوز از بازرگان داستان طوطی و بازرگان مثنوی هم نتوانسته ای یاد بگیری که در بازگشت از گشت و گذار هایت یک یسته شیرینی برای یارانت به ارمغان بیاوری
الحق که صلاحیت داری که باطن مولانا را ببینی و دستش را بخوانی
و دچار این خیال باشی که می توانی شارح رمز طوطیان غیب باشی که بر سر ایمان خویش چو بید می لرزند
حسن لاهوتيهنوز هم روشن نيست که بهاءالدين ولد (628-547/1231-1152) معروف به مولاناي بزرگ از کدامين بلاي تحمل ناپذير، بار هجرت بست و از کدامين رنج روحي يا دل خستگي که در بلخ مي کشيد، فرار کرد؛ از چنگيزخان مغول؟ از علاءالدين محمد خوارزمشاه؟ يا از امام فخر رازي فقيه اشعري؟ کسي چه مي دان شايد مانند عيسي از احمق گريخت؛ و آنگاه اين پند به فرزند آموخت و او سال ها پس از مرگ پدر در مثنوي خود سرود:
ز احمقان بگريز چون عيسي گريخت
صحبت احمق بسي خون ها که ريخت
اندک اندک آب را دزدد هوا
دين چنين دزدد هم احمق از شما1
در مصاحبه زير دکتر ضيا موحد صفت هاي مشخصه و مميزه هاي فلسفه تحليلي را بيان مي دارد. دکتر ضيا موحد تأکيد دارد که در فلسفه تحليلي درجه استدلال و توجيه از فلسفه هاي ديگر بالاتر است. اما فلسفه هاي قاره اي يا فلسفه اروپاي متصل گاهي اوقات حتا حالت وعظ و خطابه و ادبيات پيدا مي کنند. دکتر ضيا موحد عقيده دارد که فلسفه تحليلي روش فلسفي تازه اي نيست و ريشه هاي آن را تا رساله «ته آي ته توس» افلاطون و حتا سقراط نيز مي توان دنبال کرد.
در سال 1932 ميلادي در ايرلند زاده شد. پدرش يک کشيش پروتستان بود که به گفته خودش نقش مهمي در زندگي او ايفا کرده هندي در سال 1955 در ر شته فلسفه و تاريخ کلاسيک از دانشگاه آکسفورد با درجه ممتاز ليسانس گرفت.سپس به مدت ده سال به عنوان مدير فروش شرکت رويال داچ شل مشغول به کار شد.
اما در سال 1967 در رشته مديريت در دانشگاه MIT فارغ التحصيل شد و سپس در مدرسه مديريت اسلوان در MIT به کار پرداخت.
Abraham (Harold) Maslow
آبراهام هَرولد مَزلو متولد اول آوریل سال 1908 در بروکلین نیویورک دیده به جهان گشود . وی بزرگ ترین کودک خانواده ای هفت فرزندی می باشد. والدینش مهاجران یهودی و روسیه بودند. می گویند
مازلو کند ولی منظم بود، او دوران کودکی اش را دوران تنهایی و بدبختی یاد می کند، مازلو خود اینچنین بیان می کند:
پیکرمان رفته رفته در حال خمیدن است
اما عجبا که همچنان
نفس مان در برابر امر تو برافراشته است
ساز وجود آدمی کوک شیطانی است یا رحمانی
مترجم: رویا مرسلی
منبع: HBR
معمولا مواجه شدن با این پرسش چندان برای ما خوشایند نیست: «اشکالی ندارد اگر به شما درباره کارتان فیدبک بدهم؟» در واقع، معنی حقیقی این سوال این است: «اشکالی ندارد اگر به شما یک فیدبک منفی درباره کارتان بدهم، یعنی فیدبکی که در لباس یک نقد سازنده به شما خواهم داد و اهمیتی نمیدهم از آن خوشتان میآید یا نه».
مشکلی که درباره موضوع نقد وجود دارد این است که معنای ارزشی ما را به چالش میکشد. نقد، با خود قضاوت به همراه دارد و همه ما از قضاوت شدن دوری میکنیم.
رنج بدخویان کشیدن زیر صبر
منفعت دادن به خلقان همچو ابر
خیر ناس آن ینفع الناس ای پدر
گر نه سنگی چه حریفی با مدر
در میان امت مرحوم باش
سنت احمد مهل محکوم باش
امت او صفدرانند و فحول
مصلحت در دین ما جنگ و شکوه
مصلحت در دین عیسی غار و کوه
ميلان كوندرا
اما در ذهن شاگردان اکنونشان هم
نیستند برقرار
از حقارت هایی به تو می برم پناه
که مانعند تا ببینم
جلو ه ای از بیکرانگی عظمتت ترا
جلال خطاب به هویدا گفت: «...بالاخره قلم ما بر مسلسل های شما پیروز می شود و شما نمی توانید با اینگونه اقدامات جلوی زوال خودتان را بگیرید.»
و هویدا خطاب به آل احمد می گوید: ...آقای آل احمد... من بهتر از شما این حرف ها را بلد هستم ما اینجا جمع شده ایم تا چاره ای برای این مشکل پیدا کنیم، نه اینکه شعار بدهیم...»
و جلال خطاب به هویدا گفت: تو خودت مشکل را ایجاد کرده ای...
هویدا در ادامه خطاب به نویسندگان حاضر در این جلسه می گوید: «من چند بطری ویسکی اسکاچ می خرم و بعد از ظهر چهارشنبه همین هفته به خانه صادق چوبک خواهم رفت. شما هم می توانید به آنجا بیایید تا در محیطی صمیمی تر این بحث و گفتگو را ادامه دهیم.»
وقتی جلال این دعوت را نپذیرفت. هویدا ادامه داد: «من پیشنها می کنم که کمیته ای از سوی خود آقایان تشکیل شود تا آثار و نوشته های نویسندگان و شاعران را بخواند و درباره چاپ آنها تصمیم گیری کنند.»
در این هنگام جلال از خشم منفجر شد و بر سر امیرعباس هویدا فریاد کشید و گفت:«ما آمده ایم اینجا از سانسور شکایت کنیم، آنوقت شما می خواهید از ما سانسور چی بسازی؟»
اعلام نیازی است برای تایید شدن از سوی شنونده
که بردمیده ای از افق های زمانمان
تو واقعی ترین واقعیتی
چون زاییده ای در ژرفای دریای قلبمان
وجودت زنده بادا هر زمان
در پویش بی امان به سوی حقیقتمان
رسواتر از آنی
که در پنبه گمنامی
بگویی که خیرخواهی
دکتر محمد جواد شریعت می گوید:
. با جمعی از دانشجویان با مرحوم حاج آقا رحیم ارباب اصفهانی(1) دیدار کردم، خاطره آن ملاقات چنین است:
سال یکهزار و سیصد و سی و دو شمسی بود، من و عدهای از جوانان پر شور آن روزگار، پس از تبادل نظر و بحث و مشاجره، به این نتیجه رسیده بودیم که چه دلیلی دارد نماز را به عربی بخوانیم؟ چرا نماز را به زبان فارسی نخوانیم؟ عاقبت تصمیم گرفتیم نماز را به فارسی بخوانیم و همین کار را هم کردیم .
امشب شب جمعه است، واسه شادي روح رفتهها صلوات بفرست. صداي صلوات بلند ميشود.
دست راستش را بالا ميگيرد تا همه ساكت شوند بعد ميگويد: «صلوات دوم را بلندتر بفرست.»
و باز هم طنين صلوات...
ـ بسما... الرحمن الرحيم.
اول خدا،
دوم علي، بگو يا علي!
و همه فرياد مي كشند...
ـ سوم زور بازوي اين حقير. اين زنجير رو هر كي پاره ميتونه پاره كنه، بگه يا علي.
جمعيت ساكت فقط نگاه ميكند.
«آنكس كه هميشه شاگرد مي ماند، آموزگار خويش را پاداش بسزايي نمي دهد.» نیچه
برای قاصد درخشان نامه ها
ای که از اکنون به بعد منی
این منم ُعبدالله قطب بن محیی
در پشت زمان ها
که با تو سخن می گویم
ای آن که در تدبیر معماری جهان نو یی
اما در حسرت زیستن در اخوان آبادی
بدان و بدان که:
نیست دستوری بدینجا قرع باب
جز امید الله اعلم بالصواب(۱)
یا شیخ ای کدخدای اخوان آباد
این منم که در ظلمت این شب راز انگیز،از عالم تن تا جان راه آمده ام. بر در مکوب من اسیرم اسیر یک نشانه ام.نشانه ای که مرا به سی سال پیش می کوچاند .به شبی در پشت بامی پر ستاره در شهری نزدیک مرز ایران و عراق که جولانگاه هواپیماهای دشمن بود و من مهمان دوستی از دوستان کودکی.
فیدبک به مثابهء یک سنخ مکانیسم مهار ، در بسیاری از سیستمها، از جمله در سیستمهای مکانیکی، الکتریکی، بیولوژیکی و حرارتی و برودتی کاربرد دارد. در عمل، هیچ سیستم کنترلی با فیدبک مثبت نمیتواند برای مدت طولانی پایدار بماند. ادامه فرایند فیدبک مثبت تقریباً همواره به انفجار یا فروپاشی سیستم ختم میشود. با این حال این امکان وجود دارد که فیدبک مثبت بخشی از یک فرایند جامع فیدبک منفی بوده و در نهایت منجر به تعادل سیستم گردد. در این مقاله یک طرح فلسفی از ماهیت و چند و چون فرایندهای مبتنی بر فیدبک مثبت و منفی ارائه میگردد و پیرامون علّت بروز خود فرایندهای مبتنی بر فیدبک بحث خواهیم کرد.
میلها همچون سگان خفتهاند
اندریشان خیر و شر بنهفتهاند
چونک قدرت نیست خفتند این رده
همچو هیزمپارهها و تنزده
تا که مرداری در آید در میان
نفخ صور حرص کوبد بر سگان