بر ساحل دریای وجود قدم می زنی،بی آن که بدانی کجا نشان قدم تمام خواهد شد... نوشتن، راهی است برای ارائه گزارشی از آنکه تا کجا و چگونه رفته ای... دادن خبري از خویش است پیش از آن که نشان پای تو ،با موجی محو شود. من هم گاه گاهی می نگارم به امید آن که به قول م. سرشک، «آیندگان بدانند اینجا مقصود از کلام، تدبیر حمل مشعله ای بود در ضلام...» ###
مي نگارم تا به تعبير كازانتزاكيس، دلم را شعله ور ،شجاع و بي قرار نگه دارم. در دلم همه ي آشوب ها و تضاد ها و غم ها و شادي هاي زندگي را احساس مي كنم اما مي كوشم تا آنها را مطيع آهنگي برتر سازم ، برتر از آهنگ عقل ، و حماسي تر از آهنگ دل.... ================ آوردگاهی برای آثار و گزینش های غلامرضا خاکی